خانه

کسب و کار

آموزش

ویدئو

نقد و بررسی

مگامگ من

سبد خرید

  • یادداشت
  • نقد
  • تلویزیون
  • تئاتر
  • سینما

برای جستجو تایپ کرده و Enter را بزنید

ورود | ثبت نام

کاظم هژیرآزاد
  • یادداشت
  • نقد
  • تلویزیون
  • تئاتر
  • سینما
خانه > (راه مهر، راز سپهر)خاطره شب اول

  

(راه مهر، راز سپهر)خاطره شب اول

۲۰ دی ۱۳۹۹

0

2بازدید

مدیر سایت

(راه مهر، راز سپهر)خاطره شب اول
(راه مهر، راز سپهر)خاطره شب اول

توسط

مدیر سایت

0 دیدگاه

۲۰ دی ۱۳۹۹

شب اول نمایش “راه مهر، راز سپهر”95/2/24
امشب شب افتتاح نمایش “راه مهر، راز سپهر” نوشته و کار “شکرخدا گودرزی” بود.  تعدادی از دوستان و اساتید و شاهنامه شناسان و ادیبان با بانوانشان را دعوت کرده بود. چند روز پیش به همه گفته بود که دوستانی را که می خواهید در این شب شرکت داشته باشند معرفی کنید که به اشان کارت دعوت بدهم. اما من یادم رفته بود. شب گذشته که یکی دونفر از دعوت صحبت کردند دیدم ای دل غافل دعوت نامه ها ارسال شده و تمام شده . نا چار به چندتن از مهمانانم گفتم شما بیایید رضا جعفری دستیار گودرزی دم در شما را راه خواهد داد. نمی دانم چند نفرشان آمدند
امروز نزدیک های ظهر شکری زنگ زد و گفت هیات مدیره انجمن بازیگران را دعوت کن. گفتم شکری دیر نیست؟ کارت هم که نداریم بدیم. گفتم شما دعوت کن شاید بیایند. بهرحال من برایشان تلگرام کردم. نمی دانم دیدند یا نه . آمدند یا نه ؟ حق هم دارند نیایند . اگر قرار بود دعوت شوند باید چند روز زود تر دعوت می شدند . همان طور که من یادم رفته بود، حتما شکری هم یادش رفته بود. بگذریم انشالله جبران می کند و در روز های دیگر دعوتشان می کنیم.
ساعت هفت و نیم کم کم مهمانان می آمدند و پذیرایی می شدند ساعت هشت واندی به داخل سالن آمدند. برنامه باضرب زورخانه و آوای مرشد شروع شد.ما بازیگران پشت صحنه بودیم و مراسم را نمی دیدیم فقط صدایشان را به سختی می شنیدیم.
یکی دونفر به صحنه دعوت شدند که من از پشت صحنه نمی توانستم نام و قیافه هایشان را ببینم. اما درمیان افراد شاخصی که دعوت شدند، صدای استاد “کزازی”استاد سخن پارسی را از پشت صحنه تشخیص دادم. او انسان بزرگی است کسی است که یک کلمه عربی حرف نمی زند. من از پشت صحنه صدایش را به سختی می شنیدم. ولی شنیدم که درباره کار بزرگ فردوسی یعنی” شاهنامه” وتاثیر بزرگ آن دراتحاد ایرانیان و ماندگاری فرهنگ ایرانی داد سخن می گفت. در آخر به دو داستاننن شاخص و تراژیک (یا به قول استاد “غمنامه”) یعنی داستاننن “رستم و سهراب” و “رستم و اسفندیار” یاد کرد.معلوم بود که می خواهد فشرده و موجز صحبت کند. بیش بیست دقیقه ای که سخن گفت مطابق معمول حتی یک کلمه عربی درگفتارش به کار نبرد.
درآخراساتید و مهمانان محترم، لوح یاد بود نمایش را امضاء کردند.و نمایش شروع شد.
اتفاق عجیبی برای من افتاد. برای اولین بار بعد از آن همه تمرین و دوبار اجرای جشنواره  یکی از یاران صحنه آمد گفت .دستمالی که من دستم را موقع شستن فرضی با آن خشک می کنم ، به برداشته شده و به جایش یک دستمال به من می دهند که دستم را با آن خشک کنم. از آنجا که آدم سخت گیری نیستم فکر نکرده گفتم باشد. اما بعدا که لباسم را تنم کردم فکر کردم حالا موقع عوض کردن و اضافه کردن یک شی است من  دستمال را کجا بگذارم ؟ جیب که ندارم. با “مژگان” طراح لباس توافق کردیم که دستمال را زیرکمربند پهن ام  پنهان کنم. دو دستیار خوب مژگان کمک کردند کمربند را بستند و دستمال را زیر کمربند جا دادم. اولا وقتی رفتم دستم را بشویم موقع خشک کردن دست هرچه تلاش کردم انگشتم را لای کمربند کنم دستمال را در بیاورم  اشتباهی بالاکمربند را می گرفتم. انگشتم لای کمر بند نمی رفت.نگران شدم دیگر به کمر بند نگاه کردم دیدم من کمر بند را نگرفته ام بلکه بالا ی کمر بند را گرفته و به دنبال دستمال می گردم که اصلا درزی ندارد. بالاخره باچند ثانیه تاخیر بالاخره دستمال را یافتم و دستم راخشک کردم و موقع گوش دادن به حرف های اسفندیار تاکردم و سرجایش قراردادم . اما موقعی که داستاننن تماشاخانه رومی را برای اسفندیار تعریف می کردم، به محض نشستن روی صندوق احساس کردم کمر بند باز شد. اما ندیدم که دستمال هم به زمین افتاده اگر افتادنش را دیده بودم خب برش می داشتم ولی من متوجه افتادنش نشده بودم. موقعی که داشتم از اسفندیار خداحافظی می کردم چشمم به دستمال روی زمین افتاد . من باید باحال گریان اسفندیار را ترک می کردم. نباید می گذاشتم دستمال من ” پشوتن” در چادر اسفندیار بماند.با همان حال گریان رفتم به سوی دستمال آنرا برداشتم وغمناک جلوی دهان و بینی ام گرفتم که مثلا دارم  اشک می ریزم. و رفتم بیرون درحالی که کمربندم را به دست گرفتم . یک دست کمر بندباز شده دست دیگر دستمال دست خشک کن  بیرون رفتم.
خون خونم را می خورد. عصبی شده بودم. به دستیاران اخم و تخم کردم که چرا جیب برایم درست نکرده اند که دستمال را داخل آن بگذارم. چرا بدون تمرین آکسسور را عوض می کنند؟ همین مکث ها و همین تعلل در خشک کردن دست باعث شد که یکی دوجمله من و اسفندیار تداخل کند و پس و پیش شود البته خراب نشد. توجیه شد که هر دوی ما عصبی هستیم. کسی البته نفهمید. بده بستان مان گرم بود. ولی علت این به هم ریختن، عدم دقت من و اضافه شدن بدون تمرین یک وسیله بود.
به مژگان التماس کردم یک سگک برای کمربندم تعبیه کند تامن خیالم راحت باشد. طفلک گفت باشد. آخرسرگفت کمربندت را بده ببرم درست کنم او هم ناراحت شد.خانم خوبی است.ببینم فردا چه کرده است.سگک که باشد می توانم راحت بنشینم و بلند شوم و به فکر باز شدن چسب نباشم. اما در مورد دستمال پیشنهاد کرد بجای درست کردن جیب، دستمال را داخل دستبندم بکنم. این هم پیشنهاد خوبی بود. اما باز فکر می کنم اطمینان جیب را ندارد. ولی بهتر از کمربند است. ببینیم مژگان فردا چه می کند.

دسته بندی:

یادداشت

برچسب ها:

اشتراک گذاری:

دسته بندی مقالات

یادداشت

   دیدگاه مشتریان

دیدگاهشما لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

   منتخب سردبیر

جدید ترین مطالب
ویدئو
پادکست
برندسازی
هوش تجاری
هیچ تصویری یافت نشد.
تئاتر
“هایی تی” به کارگردانی مصطفی اسکویی 1358

در این صحنه با مرحوم سودابه اسکویی در نقش پولینا ، و ناصر حسینی…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تئاتر
“یادگار زریران” به کارگردانی قطب الدین صادقی 1387

  نویسنده: قطب الدین صادقی کارگردان : قطب الدین صادقی تاریخ اجرا : تیر…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

عقرب
سینما
عقرب

کارگردان :بهروز افخمی درنقش :قاچاقچی  نویسنده: ناصر شاملو سال تولید ۱۳۷۵   جمشید هاشم‌پور آتیلا…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
خانه
حکایت هنرمندان فراموش شده

حکایت هنرمندان فراموش شده دوشنبه, 02 آبان 1390  گفت وگو   چاپ شده در…

مدیر سایت

زمان مطالعه 7 دقیقه

بی همگان
تلویزیون
بی همگان

 بی همگان کارگردان : اصغرهاشمی و بهرنگ توفیقی   بازیگران[ویرایش]     بازیگر نقش…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
سینما
آبی روشن

آبی روشن کارگردان: بابک خواجه پاشا نویسنده: امیر ابیلی داوود گنجوی بازیگران: مهران احمدی…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تلویزیون
رحیل

رحیل کارگردان : مسعود آب پرور نویسنده : فرهاد نقد علی   بازیگران و…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تلویزیون
بازپرس

بازپرس  کارگردان: محمود معظمی   بازپرس سریالی با ژانر حقوقی-قضایی به کارگردانی احمد معظمی، تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی و نویسندگی حسین تراب‌نژاد می‌باشد[۱][۲][۳][۴][۵][۶] که…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

کاظم هژیرآزاد

اخبار، نقد و بررسی فیلم‌ها، سریال‌ها و جدیدترین اکران‌ها

تکنولوژی

  • نرم افزار
  • هوش مصنوعی
  • امنیت
  • شبکه
  • لبتاب
  • لوازم خانگی هوشمند

ویدیو

  • بررسی و جعبه گشایی
  • اخبار جدید
  • تکنولوژی
  • اکو سیستم

دوره های آموزشی

  • امنیت
  • آموزش افیس
  • وب و اینترنت
  • برنامه نویسی
  • شبکه و امنیت

شبکه های اجتماعی

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به کاظم هژیرآزاد میباشد