خانه

کسب و کار

آموزش

ویدئو

نقد و بررسی

مگامگ من

سبد خرید

  • یادداشت
  • نقد
  • تلویزیون
  • تئاتر
  • سینما

برای جستجو تایپ کرده و Enter را بزنید

ورود | ثبت نام

کاظم هژیرآزاد
  • یادداشت
  • نقد
  • تلویزیون
  • تئاتر
  • سینما
خانه > “برف سرخ” به کارگردانی ژاله صامتی

  

“برف سرخ” به کارگردانی ژاله صامتی

۲۷ تیر ۱۳۹۴

0

2بازدید

مدیر سایت

“برف سرخ” به کارگردانی ژاله صامتی
“برف سرخ” به کارگردانی ژاله صامتی

توسط

مدیر سایت

0 دیدگاه

۲۷ تیر ۱۳۹۴

 

نگاهی به نمایش ” برف سرخ”

نوشته ی : ابوالفضل حاجی علی خانی

به کارگردانی و بازی : ژاله صامتی

 

 

شب عاشقان بی دل

” برف سرخ ” ، بعد از نمایش “معاشقه حنجر و خنجر” دومین نمایشی است که از” ابوالفضل حاجی علی خانی” دیدیم. در نمایش اول، او هم نویسنده ، کارگردان وهم بازیگر بود، اما در “برف سرخ” فقط نویسنده است. مضمون هر دو نوشته از نمایش های سنتی مایه گرفته است. در اجرای ” معاشقه ی حنجر” شاهد واریته ای از اشکال نقالی، پرده خوانی ، قوالی، تعزیه و… به بازیگری خود علی خانی بودیم ، ولی در ” برف سرخ ” وی در نوشته اش نمایش های تخته حوضی، و تعزیه را دستمایه قرار داده ، و به کارگردانی و بازی “ژاله صامتی” و بازی همسرش “ایرج سنجری” در تماشاخانه خصوصی “مشایخی” به اجرا گذاشته اند.

موضوع نمایش “برف سرخ” زندگی “رحیمه “و “رحمان” ، زن و شوهر ی عاشق کار بازیگری در یکی از تئاتر های قدیمی، (شاید لاله زار تهران) است. آن ها عمری را در حسرت بازیگر شدن سپری کرده اند اما در شغل مسئول آکسسوار و جامه دار باقی ماندند.

رحیمه – مسئول آکسسوار بودم، جامه داری کردم ، منشی گری یاد گرفتم، سوفلور شدم.

رحمان – چایی دادم ، جارو کردم ، دکور زدم ، صحنه یاری یاد گرفتم ، دستیار شدم.

آن ها سی سال است که ازدواج کرده و در همین تئاتر زندگی کرده اند. بچه دار هم نمی شدند؛ در یکی از شب های نمایشی از مولیر، بعد از رفتن تماشاگران، در ردیف سیزده و زیر صندلی سیزده بچه ای را پیدا می کنند که مادرش او را گذاشته و رفته است. آن ها بچه را برای خود بر می دارند، نامش را لیلا می گذارند و بزرگ می کنند. آن ها به داشتن چنین دختری افتخار می کنند:

رحیمه – لیلا راهی رو رفت که منو تو به خوابم نمی دیدیم. لیلا کاری کرد که منو تو سی سال نتونستیم انجام بدیم ، صد سال دیگه هم موقعیت و شانسش رو پیدا نمی کنیم.

رحمان – هنر مند باید فرزند زمانه ی خودش باشه….. معلوم نیست با کدوم تخم نا بسم الهی می خواد بره زیر یه سقف؟!

رحیمه – بچه م داره با زمان خودش پیش می ره.

اکنون لیلا به کانادا رفته، هفته ی دیگر ازدواج خواهد کرد . بلیط و ویزا برای پدرو مادرش فراهم کرده ، زن و شوهر به تئاتر آمده اند تا لباسی مناسب و درخور شان عروسی دخترشان پیدا کنند و از مسئول تئاتر قرض بگیرند.

رحیمه – اومدیم یکی دو دست لباس رنگ و وارنگ خوشگل برای مراسم حنابندون و عقد کنون و عروسی و پاتختی دخترم لیلا ببریم و بپوشیم.

شروع داستاننن، یک روز مانده به عید نوروز و عروسی دختر شان هفتم فروردین است. زن و شوهر به محض آمدن به اتاق لباس و آکسسوار تئاتر، فیلشان یاد هندوستان کرده، غرق در خاطرات اجرا های نمایش هایی که به نوعی در آن مشارکت داشته اند می شوند. رحیمه ، شروع می کند با لباس ها ی مختلف نقش های مورد علاقه اش “مده آ “، ” کلئوپاترا ” ، ”  الکترا “،” آنتی گونه ” را بازی می کند و در حسرت بازی روی صحنه :

رحیمه – خیلی دوست داشتم پری خانم یه شب نیاد سر اجرا اونوقت می گفتم زلیخا کیه و چی می گه و چیکار می کنه.

رحمان که از نمایش های خارجی خوشش نمی آید و طرفدار تعزیه و نمایشی های سنتی است، با رحیمه بنای کل کل سلیقه و فهم هنر ی می گذارند. غافل از این که سرایدار، فراموش کرده آن ها در داخل اتاق هستند؛ در تئاتر را از بیرون قفل کرده به مسافرت می رود و آن دو در این اتاق حبس می شوند. تلفن و آب هم قطع است ولی برق دارند. در سال تحویل همان جا سفره ی هفت سین می چینند و تا روز سیزده بدر در این اتاق بدون آب و خوراک مانده، درست روز سیزده هر دو از گرسنگی می میرند.

با امکانات محدود، اما صمیمی تماشاخانه ی ” مشایخی ” برای نشان دادن اتاق حقیرانه ی یک تماشاخانه قدیمی خوب جفت و جور شده و شلوغی و به هم ریختگی اشیاء و لوازم نمایشی ، به واقعی بودن مکان کمک شایانی کرده است. شکل نمایش تخته حوضی و فاصله گذارانه ، ساده ، غیر تشریفاتی، و نرم و روشن است، اگر چه اثر، موضوعی دیرینه را مورد توجه قرار داده، اما سعی کرده با اشکال نو اجرایی این کهنه گی را از سیمای اثر بزداید و می توان گفت که تا حدی هم موفق شده است زیرا تاثیر مشخصی را در تماشاگر می گذارد. ولی از آن جا که قصه ، بن مایه ی رئالیستی و واقعی دارد، طرح چنین قهرمانانی که عمرشان را با نمایش و ادبیات در کنار گروه های هنری سر کرده و درس های بزرگی از زندگی گرفته اند، ( دختری مدرن تحویل جامعه داده اند که اکنون در کاناداست)، قابل قبول نیست که این قدر بی دست و پا باشند و عقلشان نرسد که از روزنی، سرو صدایی راه بیاندازند و یا دیواری را سوراخ کنند و خود را نجات دهند . یا مثلا عنوان کلمه سیزده در یافتن بچه در ردیف سیزده، صندلی سیزده و مرگ در روز سیزده نوروز، به نظر می رسد تاکیدی است بر این که این عدد، در زندگی آن ها به واقع نحسی آور بوده است. ولی سوال این است : آیا دخترشان که به کانادا رفته، و از این وضع رهایی یافته احتمالا خوشبخت خواهد شد، با این نظر منافات ندارد؟ اما از آن جا که نیت خالقان این اثر خیر و در جهت دلسوزی به جماعت بی پناه تئاتری است، به غمض عین می توان پذیرفت و گذشت.

گفت: عیب می چون که بگفتی هنرش نیز بگو. نکته مثبت این اثر، انتخاب و انگشت گذاشتن روی زندگی یکی از محروم ترین و مظلوم ترین قشرهای عاشق هنر، که به واقع با تعطیل کردن تئاتر شان ظلم غریبی به آنان شده است. خیلی از بازیگران این تئاتر ها، نان شب شان وابسته به بازی در این نوع تئاتر بود. در یکی از فیلم های مستندی که در باره تعطیلی یکی از این تئاتر ها ( تئاتر پارس گویا) ساخته شده بود، از مرحوم “سعدی افشار” سوال شد حالا با تعطیلی این تئاتر چکار می کنید؟ او با طنزی که خاص شخصیت خودش بود گفت ”  هیچی می ریم می میریم ” به علاوه نکته ای که نمی توان از نظر دور داشت این است که این نمایش کار تئاتر، و این هنر را با تحسین نگاه می کند. و یکی از ضروریات تر بیت روح جامعه می بیند.

با همه غمی که در سراسر این اثر پراکنده شده است، ما با دو گونه خصلت در این زن و مرد مواجهیم که نمونه و نشانه ای از تضادی درونی در کل خانواده های ایرانی در وجود تقابل سنت و مدرنیته است. حتی در یک خانواده ی کاملا منسجم هم ، با وجود پیوند های عاطفی قوی، تفاوت نگاه و فرهنگ پذیری متفاوت را به روشنی می بینیم. رحمان مردی متعصب اما با رگه هایی از باور به تسامح و تساهل باقی مانده است، ولی رحیمه، مثل مدآ ، یرما، آنتی گونه آزاد و جسور می اندیشد اما میدان عمل ندارد.درست مانند یرما سترون است ولی با این همه احتمالا اوست که باعث شده دخترش به کانادا برود. او با شیره ی جان خود نهال لیلا را پرورده تا در این جهان بال و پر بگیرد. با وجود پیوند متراکم خانواده گی، می بینیم که چگونه دو قطب متنافر نگاه ، یک دیگر را دفع می کنند. رحیمه نگاه به آینده دارد و رحمان در گذشته سیر می کند. اثر، به تعصب کور مرد، خرده می گیرد ولی خصال زن را ستایش می کند. و نیز در این غم نامه (تراژدی) لزوم همیاری کردن با این قشر را به ما ابلاغ می کند، و یاد آور می شود که اگر می گذاشتیم این آدم ها به کارشان ادامه دهند، شاهد این نوع فجایع نبودیم.

اگر چه نمایش رگه هایی از امید را در نسل نو(لیلا) به صورت بسیار پنهان نوید می دهد، اما در قالب کلی، گویای بد بینی و نا امیدی برای بهبود وضعیت هنر دراین ملک است.

رحیمه – ما توی گذشته مون می میریم.

رحمان – اگه می شد بمیریم که خوب بود.

رحیمه – برام تعزیه می خونی؟

صدای لیلا – روزی که “برف سرخ” بباره ، بخت سیاه اهل هنر سبز می شه.

ولی این بد بینی به خاطر خرده گیری و یا زنجموره های بیهوده و عبث نیست . بلکه مبنا و پایه واقعی داشته، در جامعه ی امروز ما قابل استناد است . به علاوه این زن و شوهر بازی های خوب و صمیمی و گرمی را ارائه می دهند، گاه گاه با چاشنی شوخی های شخصی خودشان هم لطف خاصی به نمایش داده و برای آن کسانی که می دانند این دو زن و شوهرند و دخترانشان ، ” یاس” و ” نیاز” سنجری به پدر و مادرشان یاری می رسانند، حلاوت دیدن این نمایش را دو چندان می کند.

کاظم هژیر آزاد

 

دسته بندی:

نقد

برچسب ها:

اشتراک گذاری:

دسته بندی مقالات

نقد

   دیدگاه مشتریان

دیدگاهشما لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

   منتخب سردبیر

جدید ترین مطالب
ویدئو
پادکست
برندسازی
هوش تجاری
هیچ تصویری یافت نشد.
تئاتر
“هایی تی” به کارگردانی مصطفی اسکویی 1358

در این صحنه با مرحوم سودابه اسکویی در نقش پولینا ، و ناصر حسینی…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تئاتر
“یادگار زریران” به کارگردانی قطب الدین صادقی 1387

  نویسنده: قطب الدین صادقی کارگردان : قطب الدین صادقی تاریخ اجرا : تیر…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

عقرب
سینما
عقرب

کارگردان :بهروز افخمی درنقش :قاچاقچی  نویسنده: ناصر شاملو سال تولید ۱۳۷۵   جمشید هاشم‌پور آتیلا…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
خانه
حکایت هنرمندان فراموش شده

حکایت هنرمندان فراموش شده دوشنبه, 02 آبان 1390  گفت وگو   چاپ شده در…

مدیر سایت

زمان مطالعه 7 دقیقه

بی همگان
تلویزیون
بی همگان

 بی همگان کارگردان : اصغرهاشمی و بهرنگ توفیقی   بازیگران[ویرایش]     بازیگر نقش…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
سینما
آبی روشن

آبی روشن کارگردان: بابک خواجه پاشا نویسنده: امیر ابیلی داوود گنجوی بازیگران: مهران احمدی…

مدیر سایت

زمان مطالعه یک دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تلویزیون
رحیل

رحیل کارگردان : مسعود آب پرور نویسنده : فرهاد نقد علی   بازیگران و…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

هیچ تصویری یافت نشد.
تلویزیون
بازپرس

بازپرس  کارگردان: محمود معظمی   بازپرس سریالی با ژانر حقوقی-قضایی به کارگردانی احمد معظمی، تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی و نویسندگی حسین تراب‌نژاد می‌باشد[۱][۲][۳][۴][۵][۶] که…

مدیر سایت

زمان مطالعه 2 دقیقه

کاظم هژیرآزاد

اخبار، نقد و بررسی فیلم‌ها، سریال‌ها و جدیدترین اکران‌ها

تکنولوژی

  • نرم افزار
  • هوش مصنوعی
  • امنیت
  • شبکه
  • لبتاب
  • لوازم خانگی هوشمند

ویدیو

  • بررسی و جعبه گشایی
  • اخبار جدید
  • تکنولوژی
  • اکو سیستم

دوره های آموزشی

  • امنیت
  • آموزش افیس
  • وب و اینترنت
  • برنامه نویسی
  • شبکه و امنیت

شبکه های اجتماعی

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به کاظم هژیرآزاد میباشد